در حال بارگذاری...
پنجشنبه, 27 آذر 1393 | 07:30:37

شهلا توکلی (تختی)؛ ملکه رازِ

نسخه مناسب چاپنسخه مناسب چاپارسال به دوستانارسال به دوستان

امتیاز

(این چیست؟)
تعداد بازدید:2169
تعداد نظرات: 0
تاریخ : 18 دی, 1390 - 15:16
فکر کن، چه رازها که شاید بشود از سینه او بر زبانش لبریز شود. که شاید چه راز بزرگی - رازِ رازها- را در دلش قایم کرده باشد؛ حقیقت مرگ آقاتختی را... او ملکه رازهاست، رازِ رازها!

چندی پیش پرونده ای با موضوع «مشاهیری که مصاحبه نمی کنند» به چاپ رساند. در بخش معرفی این چهره ها، از کسانی چون: شهلا توکلی و پارسا پیروزفربه چشم کی خورد.

 

به مناسبت سالمرگ جهان پهلوان (17دی)، این مطلب کوتاه را در ادامه می خوانید.

 

«شهلا» خانم حالا در سعادت آباد زندگی می کند، تنها. آپارتمانش پر است از قفسه های کتاب که جابه‌جا، لای کتاب‌های قطور و عتیقه‌های براق، می شود قاب‌هایی با تصاویر عشق کوچکش را دید: «غلامرضا تختی».

روزگاری، شعله عشق و ازدواجش با مردی به همین نام، تمام قامت ایران را از هیجان لرزانده بود. ولی حالا شهلا خانم تنهاست؛ جهان پهلوان به دنیای اسطوره ها پیوسته و نوه شیرینش با چشمان رنگی‌ای که از مادربزرگ پرجذبه‌اش به ارث برده، تنها دلبستگی مهم شهلا به حساب می آید.

 

کتاب می‌خواند؛ نه فقط محض پر کردن تنهایی، که این از عادات قدیم خانوادگی است. گاه‌گداری هم روزنامه‌ها و مجلات نظرش را جلب می‌کنند. مثلاً وقتی پدر «زهرا امیرابراهیمی» از سر همسایگی برایش درددل می کند، که جور روزگار با او و خانواده‌اش چه کرده...

از این پایین و بالاها زیاد دیده شهلا خانم؛ که مثلاً خودش زمانی عروس رؤیابخت این سرزمین شد و وقتی دیگر سخت ملامتش کردند. گفتند ناسازگاری اش بوده که آقا تختی را برد تا اوج استیصال و کلافگی، و بعد هم خودکشی...

هنوز هم با آن نگاه نافذش، آمرانه، می گوید: «نه! مصاحبه نمی کنم.» اصرار دارد که مبادا همین چند جمله کوتاهش هم ثبت شود. سال‌هاست که سکوت کرده؛ درست بعد از همان اولین مصاحبه‌های خیس ابتدای بیوگی، که فهمید حرف‌زدن با خبرنگارها و سعی در قانع‌کردن کینه‌داران، بی‌فایده است. هنوز تا امروز!

فکر کن، چه رازها که شاید بشود از سینه او بر زبانش لبریز شود. که شاید چه راز بزرگی - رازِ رازها- را در دلش قایم کرده باشد؛ حقیقت مرگ آقاتختی را... او ملکه رازهاست، رازِ رازها!

منبع خبر:

به این خبر رای دهید

برچسب‌ها: