در حال بارگذاری...
شنبه, 11 مرداد 1393 | 08:58:48

زرنگی آخوندها چیست؟/روایت خوشگلی قرائتی در تلویزیون

نسخه مناسب چاپنسخه مناسب چاپارسال به دوستانارسال به دوستان

امتیاز

(این چیست؟)
تعداد بازدید:489
تعداد نظرات: 2
تاریخ : 3 تیر, 1391 - 22:44
یک زرنگی ما آخوندها داریم، یك چیزی را كه وقتی سؤال می‌كنند نمی‌توانیم جواب بدهیم، می‌گوییم: سؤالت را تكرار كن. توضیح بده، این تا می‌رود توضیح بدهد، فكر می‌كنیم.

به گزارش خبرنگار اجتماعی برنا، حجت الاسلام قرائتی در سخنانی با عنوان "عوامل مهجوریت قرآن" گفت:یادم نمی‌رود که من حدود بیست سال پیش پاکستان رفتم. با من مصاحبه کردند که در ایران چند تا حافظ قرآن داریم من ماندم چه کنم. راست بگویم آبروی ایران ریخته، دروغ بگویم آبروی خودم نزد خدا می‌ریزد. اصلاً آبرو که نداریم، تتمه‌ آبرویم می‌ریزد.

یک کسی می‌گفت، تتمه‌ آبرویم رفت. گفتم: چرا می‌گویی: تتمه؟ گفت: آبرویم رفته. شاید یک قطره‌اش مانده، آن یک قطره‌اش هم... نزد خدا آبرو که ندارم. گفتم: اگر دروغ بگویم، تتمه‌اش هم می‌رود اگر هست.

یک زرنگی ما آخوندها داریم، یک چیزی را که وقتی سؤال می‌کنند نمی‌توانیم جواب بدهیم، می‌گوییم: سؤالت را تکرار کن. توضیح بده، این تا می‌رود توضیح بدهد، فکر می‌کنیم. منبری‌ها که گاهی حرف یادشان می‌رود می‌گویند: سه تا صلوات که فکر کند. وگرنه خوب یک صلوات بس است. گفتم: باید یک خرده این را توضیح بدهی. هی توضیح داد و من فکر کردم چه بگویم.

بحث این است که در ایران حافظ قرآن چند تا است؟ خدا کمکم کرد گفتم: در ایران حافظ قرآن خیلی نداریم، محافظ قرآن خیلی داریم. این بیچاره گیج شد. گفت: فرق بین حافظ و محافظ چیه؟ گفتم: حافظ قرآن که شما تربیت می‌کنید، چشمش را می‌بندد و تند تند می‌خواند. این کار خوبی است ولی خیلی مهم نیست. محافظ قرآن مهم‌تر از حافظ است. گفت: محافظ چیه؟ گفتم: محافظ می‌رود جبهه تکه تکه می‌شود و یک وجب زمین به دشمن نمی‌دهد. ممکن است نمازش هم غلط باشد. ممکن است نمازش استاندارد نباشد. جانش را می‌دهد، این را می‌گویند: محافظ قرآن. شما همه قرآن را حفظ هستید، ولی معلوم نیست چقدر وقت عمل پای کار باشید. این یک سری تکان داد و گفت: احسنت! بالاخره ما هم خدا را شکر کردیم که کمک ما کردی.

الآن حفظ قرآن در ایران، جلسات تفسیر، آموزش قرآن، هم سازمان تبلیغات، دفتر تبلیغات، حوزه‌های علمیه، اوقاف، ارشاد، خیلی تکان خوردند. خود امت، اما حضرت عباسی با همه‌ زحمات، دستشان درد نکند. زحماتشان ذخیره‌ی قیامت شود. ولی هنوز قرآن مهجور است.

وی همچنین در قسمت های دیگری از سخنان خود گفت:یک آیت الکرسی را روی یک دانه برنج می‌نویسیم. اینقدر ریز چه کسی گفته بنویس. قرآن چهل تنی، هر دو را هم دیدم. قرآن چهل تنی ورق‌هایش را با چرثقیل ورق می‌زدند. همه‌ صفحاتش پروفیل است. یا اینقدر کوچک می‌شود که یک آیت‌الکرسی را روی برنج می‌نویسی، یا اینقدر بزرگش می‌کنیم که باید با جرثقیل ورق بزنیم.

من را خانه‌ یک عالم عارفی بردند. البته خیلی علم نداشت. ایشان گفت: من می‌خواهم تو را بیمه کنم. بلند شو بایست! گفتم: آقا من نمی‌خواهم بیمه شوم. من می‌خواهم سگ مرا بخورد، تو عارف مرا بیمه نکنی. این عرفان‌هایی که از طریق فقه نباشد اینطوری است. یک مشت هم احمق می‌شوند و گول می‌خورند. گفتم: آقا من نمی‌خواهم بیمه شوم. ما راه بیمه داریم، گوسفند کشتن، صدقه، آیت الکرسی، استمداد از خدا بیمه می‌شویم. اینکه من را فوت می‌کنی، من این را قبول ندارم. دلیل من هم زیارتی است که معتبر ترین زیارت‌ها است. زیارت امین الله، خیلی معتبر است. 

یک کسی زنگ زد خانه‌ی ما که من تو را کار دارم. آمد دیدم یک قرآن هدیه آورده. گفت: آقا این قرآن سیصد، چهارصد هزار تومان است. گفتم: می خواهی چه کنی؟ خود قرآن در آیاتش پر از انفاق است، برو انفاق کن. آیه‌ انفاق را نمی‌گیریم، خرج جلد و کاغذ گلاسه و چاپ آن می‌کنیم، سرگرم به چاپ! سرگرم به صوت، تجوید، صوت خوب است. تجوید خوب است، اما چقدر خوب است؟ تجوید یک چند ساعتی بس است. ما الآن لیسانس داریم علوم قرآن. یک خاطره تلخ بگویم. حالا می‌ترسم در تلویزیون بگویند چرا اسم بردی؟ اسم نمی‌برم.

در شهرها که من می‌روم. خوب بعضی در تلویزیون مرا دیده‌اند. در شهر که می‌روم می‌گویند: بیا برویم قرائتی را ببینیم! می‌آید می‌گوید: در تلویزیون خوشگل‌تر است! در تلویزیون بلندتر است، کوتاهتر است. اصلاً نمی‌فهمد من چه می‌گویم. می‌آید مرا کیلویی حساب می‌کند. (خنده حضار)

یک کسی حالا اسمش را نمی‌برم. اینها همه در ذهنم هست. الله اکبر! می‌گفت: من چهارده سال است استاد نمونه هستم. ما خیلی عاشقش شدیم، رفتیم خانه‌اش مهمانش شدیم. چهارده سال است استاد نمونه هستی؟ گفتیم خوب در چه رشته‌ای؟ گفتم: خوب حالا می‌خواهم به شما یک نکته‌ای بگویم. شما سوره‌ی نساء را بیاور. وقتی رفت سوره‌ی نساء را بیاورد، آخرهای قرآن رفت. جزء هجده، نوزده، بیست! سوره‌ی نمل، شعرا، گفتم: بابا سوره‌ی نساء اول‌های قرآن است. مثل اینکه می‌گوییم: برو جمکران، می‌رود جاده اراک! این پیداست که اصلاً نمی‌داند جمکران در جاده کاشان است.

در سخنرانی‌ها محور قرآن باشد. من خودم را مقصر می‌دانم .خیلی‌ها را هم مقصر می‌دانم. آن مقداری که رُمان می‌خوانند، آن مقداری که تاریخ می‌خوانند، آن مقداری که تحلیل سیاسی دارند سهم قرآن کرد. هم حوزه و هم دانشگاه، نگاه کنیم مثلاً در این پنجاه سال چند تا تفسیر نوشته شده؟ چند تا تفسیر در این پنجاه سال نوشته شده است. کتاب‌های دیگر چقدر نوشته شده است؟ بودجه‌هایی که صرف تبلیغات دین می‌شود چقدر خرج روح قرآن می‌شود، چقدر خرج پوست قرآن می‌شود؟ به پوست چقدر می‌رسیم، به روح، هردو باید با هم باشد. من پوست را هم قبول دارم. تجوید و اینها را قبول دارم. صوت را قبول دارم. اما تخمه پوستش را بکاری سبز نمی‌شود، مغزش را هم بکاری سبز نمی‌شود. باید پوست و مغز را با هم کاشت تا سبز شود. هم ظاهر و هم باطن.

منبع خبر:

به این خبر رای دهید

برچسب‌ها:

نظرات